کوتاه سربازان تابستان خبر بین الملل

کوتاه: سربازان تابستان خبر بین الملل

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری هنگامی که خریداری نیست خلاقیت‌هم نیست / امین حیایی

امین حیایی بازیگر عجیبی است: یکی از بااستعداد ترین بازیگران سینمای کشور عزیزمان ایران که باوجود این که جایگاه تثبیت شده است ای به عنوان یک ستاره دارد، ولی هیچ

هنگامی که خریداری نیست خلاقیت‌هم نیست / امین حیایی

امین حیایی: هنگامی که خریداری نیست خلاقیت هم نیست

عبارات مهم : خلاقیت

امین حیایی بازیگر عجیبی است: یکی از بااستعداد ترین بازیگران سینمای کشور عزیزمان ایران که باوجود این که جایگاه تثبیت شده است ای به عنوان یک ستاره دارد، ولی هیچ گاه هم اندازه استعداد و توانایی هایش نتوانسته حق خودش را از این سینما بگیرد. آدمی با استعداد امین حیایی الان قطعا باید یکی از بزرگترین اشخاص بازیگری این مرزوبوم باشد، ولی در عالی ترین تصور ممکن حیایی یک بازیگر محبوب است و به جایگاهی که لیاقتش را داشت، حتی در حد چند قدم نیز نزدیک نشده هست. خیلی از کارشناسان گزینش های او را در این قضیه دخیل می دانند و اعتقاد دارند این واقعیت که او حتی یک فیلم درجه یک نیز در کارنامه اش ندارد، شاهد این مثال است.

اما عده ای دیگر نیز با نگاهی واقع بینانه تر به سینما با تاکید روی این بحث که یک بازیگر در هر جایگاهی هرگز گزینش کننده نیست و تنها می تواند از میان نقش هایی که بهش پیشنهاد می شود، عالی ترین را در شرایط خاص پیشنهادهایش گزینش کند؛ پای شانس و اقبال را وسط می کشند که هیچ گاه این بازیگر در شرایطی برابر با بعضی از خوش شانس های این حرفه قرار نگرفته؛ تا جایگاهش نیز در اندازه آنها باشد. حق با این گروه نیز می تواند باشد. حیایی حتی زمانی که کاری میانگین هم بهش پیشنهاد شده، چنان خوب ایفای نقش کرده که الان گزینه مهم چنین بحث هایی باشد.

او با بی شمار نقش آفرینی در فیلم های معمولی و چند حضور در چند فیلم آبرومندتر از نظر ارزش بازیگری -و نه فیلم های کارنامه اش- جزو معدود بازیگران این سینما به شمار می آید که بازی بد در کارنامه اش نمی توان یافت. بی شک این اتفاق مدیون و مرهون استعداد، توانایی و نیز خلاقیت این هنرپیشه است که حتی معمولی ترین نقش ها را نیز با حضورش جلا و جلوه می دهد… در گفت وگویی که در پی می آید، با این بازیگر در همین زمینه ها حرف زده ایم.

بی شک بازیگری در جایگاه و موقعیت امین حیایی به کرات در مورد فیلم ها و نقش های کارنامه اش حرف زده هست. ولی در این میان این که چه عاملی باعث می شود بازیگری بتواند حتی در فیلم هایی که وقت درخشش را جهت عوامل ارزش مهیا نمی کنند، حضوری به یادماندنی داشته باشد، از آن بحث هایی است که جای ارزش می تواند در ادبیات رسانه ای این روزها خالی احساس شود. بعد پای صحبت های امین حیایی می نشینیم و گپی می زنیم با او راجع به خلاقیت و استعداد. آن چه در پی می آید بخشی کوتاه است از یک گفت وگوی طولانی که در آن از هر دری سخن به میان آمده است…

شما را همگان به عنوان بازیگری می شناسند که در کارش خلاقیت زیادی دارد و به واسطه این خلاقیت حتی عادی ترین نقش ها را نیز جالب و دلپذیر ارایه می دهد….

این البته نظر لطف کسانی است که این حرف ها را می زنند. در جواب باید گفت اگر این حرف حتی درست نیز باشد، باز هم به این علت که کار سینما یک کار گروهی و به عبارت بهتر تیم ورک هست، باید بستر مناسب جهت بروز این خلاقیت مهیا باشد و گرنه خلاق ترین بازیگران نیز در کاری که آمادگی بدل شدن به یک فیلم خوب را ندارد، نمی توانند کاری درجه یک و متفاوت ارایه دهند؛ فوقش در چنین کاری آدم بتواند گلیم خودش را از آب بیرون بکشد و زیاد از آن مقدور نیست…

وقتی حرف خلاقیت وسط می آید، پای دو نظریه متفاوت و متفاوت در این زمینه به بحث باز می شود: عده ای اعتقاد دارند خلاقیت یک امر ذاتی است که تنها یک عده خاصی آن را در وجودشان داشته و ازش بهره می برند؛ عده ای دیگر نیز معتقدند که می توان آن را اکتسابی محسوب کرد و درواقع تمام انسان ها از آن بهره مندند و فقط و فقط تنها کاری که باید بکنند رشد و پرورش آن درون خودشان هست. نظر شما در این میان با کدام گروه همخوان است؟

به نظر من هر دو گروهی که اشاره کردید تا حد زیادی حق با آنها می تواند باشد؛ بسته به این که از کدام زاویه به عنوان نگاه کنیم. درواقع این مسأله را می توان این گونه بیان کرد که خلاقیت امری ذاتی است که البته می شود و می توان آن را پرورش داد. این حرف یعنی هر کس باید ریشه خلاقیت را در وجود خودش پیدا کرده و سپس با تجربه و تمرین آن را پرورش دهد. این جوری این شاخصه به تدریج درون هر آدمی شکل می گیرد تا در جای درست و مناسبش از آن استفاده کند…

کاربرد و اصلا وجود و حضور چنین خلاقیتی در دنیای سینما چگونه می تواند باشد؟
همان طور که گفتم سینما کاری گروهی هست. شما به عنوان خلاق ترین آدم دنیا اگر در فیلمی کنار آدم هایی کار کنید که فقط به فکر تمام کردن کار هستند و اهمیتی جهت خلاقیت تک تک عوامل قایل نیستند، کوچکترین استفاده ای از خلاقیت وجودتان نخواهید کرد، چون امکانش نیست و خریداری وجود ندارد. درواقع نحوه اجرای خلاقیت در حرفه سینما مستلزم داشتن شرایط کاری خوب توأم با آرامش هست، تا آدم بتواند فراتر از کار خودش فکر کند و آن خلاقیت پنهان شده است در وجودش را به منصه ظهور برساند.

اما بدون بروز خلاقیت که نمی شود، حتی در تجاری ترین و معمولی ترین کارها. قبول ندارید بیشترین چیزی که یک بازیگر و البته سایر عوامل مهم آثار نمایشی نیاز دارند همین خلاقیت دست کم گرفته شده است است؟
همان گونه که گفتم خلاقیت چیزی است که در وجود همه هست؛ منتها نوع پرورش و نحوه بهره گیری از آن در هر کسی به نسبت دیگران تفاوت دارد. به نسبت علاقه و عشقی که هر آدمی به کارش دارد، می تواند از خلاقیتش بهره برداری کند یا نه. یعنی هر کس از دوران کودکی باید ببیند و بفهمد به چه چیزهایی علاقه و اشتیاق بیشتری دارد. جهت مثال در دوران مدرسه در چه درس هایی نمره های خوب می آورد و پیگیر چه مواردی هست؛ پدر و مادرها هم هنگامی که علاقه فرزندشان را در یک مورد خاص می بینند، باید او را در همان مسیر هدایت کنند تا هنگامی که به سنی رسید که خودش توانست تصمیم گیری کند، همان راهی را برود که از ابتدا مورد علاقه اش بوده هست. حال این علاقه می تواند در زمینه درس، هنر، ورزش یا هر رشته دیگری باشد.

هر رشته ای؟
هر رشته ای. شاید در نظر عموم بعضی رشته ها در مقایسه با رشته های دیگر موقعیت و به اصطلاح کلاس بالاتری داشته باشند، ولی فراموش نکنید که مهمترین چیز در مورد آینده یک نفر موفقیت یا ناموفق بودن او هست. آن که به اجبار دیگری رشته ای را که مورد علاقه اش نیست دنبال می کند، احتمال موفقیتش بشدت پایین می آید، درحالی که اگر فردی از همان دوران کودکی بتواند مسیر علاقه اش را پیدا کرده و در همان مسیر ادامه راه بدهد، مسلما راه درست و مناسب زندگی اش را گزینش کرده و در آن زمینه امکان بروز خلاقیت و به تبع آن موفقیتش زیاد هست. این جاست که می توان گفت خلاقیت می تواند مسیر زندگی انسان را عوض کردن دهد…

شمار را بازیگری خلاق می شناسند که از بعد ایفای هر نقشی برمی آید و حتی در ضعیف ترین فیلم ها نیز با تکیه بر خلاقیتی که دارید به نحوی گلیم خودتان را از آب بیرون کشیده و حضوری محترم و آبرومند دارید. آیا جهت نزدیک شدن به این توانایی ها تمرینات خاصی انجام می دهید؟
مرسی از تعارف تان. ولی من اگر در نقشی، هر نقشی، خوب و به قول شما قابل قبول ظاهر شده است ام، دلایل راحت ای دارد این مسأله؛ یا به آن نقش و فیلمنامه علاقه مند بوده ام یا این که در تمرینات متعدد و مداوم قبل از شروع فیلمبرداری به آن نزدیک شده است و در وقت اجرا نیز توانسته ام کاملا به آن برسم. آنهایی که از بازیگری سررشته دارند، این را به خوبی می دانند که زیاد بازی ها در همان لحظات اجرا و به عبارتی سر صحنه و جلوی دوربین شکل گرفته اند.

خب خلاقیت مگر چیزی جز این مسیریابی لحظه ای است؟
نمی دانم. فقط این را می توانم بگویم که اغلب زمانی که جلوی دوربین رفته ام، چون از قبل متن را خوانده و با زیروبم و فضای کلی فیلم و نقش آشنا بوده ام، دستم جهت ایجاد و بروز یک سری خلاقیت ها باز بوده و توانسته ام آن لحظه فیلم و موقعیت را جهت خودم ترسیم کرده و راهی جهت تصویر کردن منطقی نقش پیدا کنم. در حقیقت می توانم این گونه بگویم هنگامی که برابر دوربین قرار می گیرم با تکیه بر تمرینات قبلی و تصورات ذهنی ام از نقشی که باید ایفا کنم، می توانم دست به کار خلاقانه ای بزنم و ایده های ذهنی ام را در صحنه اجرا کنم…

خودم که به عینه در چند تا از کارهای تان شاهد بوده ام و البته همکاران تان نیز بر این مسأله گواهی می دهند که سر صحنه با عوامل مهم فیلم کلنجار -به معنای مثبتش به کار می برم این کلمه را- می روید و در مشورت مدام به خصوص با کارگردان ایده هایی جهت پیشبرد کار می دهید که الزاما جزو وظایف یک بازیگر نیستند و خیلی از بازیگران حتی اسم ورسم دار نیز تا این حد خودشان را درگیر کار نمی کنند. آیا در همه فیلم های تان این قدر اهل مشورت و مشاوره دادن هستید؟
بعضی از کارگردانان این اخلاق خوب را دارند که میدان را جهت همه باز می گذارند تا اگر ایده و نظری جهت بهتر شدن کار دارند، ارایه دهند. این کارگردانان درواقع فضایی به وجود می آورند که هر کسی بتواند به نوبه خود فیلم را پیش ببرد.

آیا این باعث بحران و هرج ومرج در کار نمی شود؟
بعضی ها این کار را از بلد نبودن است که انجام می دهند؛ یعنی چشم ارزش به دهان عوامل است تا چیزی شنیده و خود را از تنگنای کاری نکردن برهانند. اینها چیزی ندارند و در صحبت با عوامل دنبال چیزکی هستند که گلیم ارزش را در آن صحنه از آب بیرون بکشند؛ بقیه فیلم را هم بالاخره خدا کریم است و کسی را پیدا خواهند کرد تا بهشان بگوید چه کنند و چه نکنند. من ولی منظورم به اینها نبود.

مثال من اتفاقا از کارگردانان درجه یکی است که کارشان را بلدند و آن قدر هم هوش و اعتمادبه نفس دارند که بدون نمایش های خودنمایانه حرف حرف من است و از این قبیل تفکرات بچگانه، افکار و آرای عوامل را شنیده و از میان آن پیشنهادها آن چه را که حس می کنند می تواند به نفع فیلم باشد در کار اجرا کنند. اینها آن قدر هوش دارند که بفهمند هر ایده ای که باعث بهتر شدن کار شود، درنهایت سودش به آنها می رسد، چراکه این فیلم آنهاست که بهتر می شود. من در این گونه کارها؛ در ارتباط با کارگردانانی که فکر نمی کنند ایده دادن یعنی کار را از دست آنها درآوردن؛ ایده هایم را بازگو کرده و با کارگردان یا بازیگر مشورت می کنم. درواقع هر وقت حس کنم ایده ای ممکن است در بهتر شدن فیلم یا نقش بافایده واقع شود، آن را با کارگردان در میان می گذارم.

از این که پیشنهادتان مورد پذیرش قرار نگیرد، ناراحت می شوید؟
نه؛ طبیعتا بعضی اوقات هم خودم می فهمم که رأی و نظرم اشتباه بوده، بعضی وقت ها هم کارگردان مخالفت می کند و حتی بعضی مواقع هم ممکن است خودم از نظری که داده ام پشیمان شوم، ولی به هرحال این باور را دارم که هر لحظه در دقیقه ٩٠ اتفاقی می افتد که به بهتر یا البته بدترشدن نقش – البته زیاد به بهتر شدن آن- می انجامد.

ارتباط خلاقیت و تقلید را در چه می دانید؟ در حرفه خودتان بازیگری؛ آیا بازیگری که بتواند از یک هنرپیشه قدرتمند تقلید کند – حتی به عالی ترین شکل ممکن – می تواند به خلاقیت برسد؟
این در اصل یک نوع کپی برداری هست. خلاقیتی نیز اگر باشد، مربوط است به آن هنرپیشه اولی و آن مقلد در عالی ترین شکل ممکن دارد خلاقیت آن فرد اولی را تقلید می کند. خلاقیت زمانی به وجود می آید که بازیگر بتواند از توانایی ها و توانایی های خود استفاده کند و ناب بودن وجودش را به تصویر بکشد. بگذارید این گونه بگویم که خلاقیت در بازیگری یعنی ارایه و اجرای خودِ خود بازیگر به ناب ترین و عریان ترین شکل ممکن.

شما را به عنوان بازیگری می شناسند که کمتر توانسته اید به حقتان در این عرصه برسید. با این که نقش آفرینی ضعیف در کارنامه تان کم به چشم می خورد، ولی به عنوان یکی از مستعدترین بازیگران فعال در سینمای کشور عزیزمان ایران که البته آشنا شده است نیز هست، کمتر توانسته اید آن جایگاهی را که لیاقتش را دارید، تصاحب کنید. در این میان بعضی نقش های تان استثنا هستند و علی رغم شمار بیشتری از کارهای نادیده مانده تان توانسته اند به خوبی دیده، تحلیل و ستایش شوند. مثل حضورتان در میهمان مامان یا حتی دست های آلوده. به نظر خودتان این نقش های دیده شده است و ستایش شده است چه داشته اند که دیگر نقش آفرینی های تان از آن بی بهره مانده و دیده نشده اند؟
به هرحال نقش آفرینی بازیگر به خیلی چیزها بستگی دارند و به اصطلاح تابعی از عوامل متفاوت هست. هر چه فیلمنامه بهتر و جالب تر و فکرشده تر باشد، کارگردان هر چه تواناتر باشد و البته عوامل هر چه با هم رابطه بهتری داشته باشند و پشت صحنه فضای آرام تری داشته باشد، سودش به فیلم و البته بازیگر- درواقع تک تک عوامل- می رسد و بازیگر می تواند نقشش را بهتر ایفا کند و خلاقیت زیاد و آشکارتری را در کارش به نمایش بگذارد.

زمانی که هیچ کدام از عوامل موثر بر کیفیت فیلم در کاری مهیا نباشد؛ یعنی به عنوان نمونه سرعت کار بی خودی اوج باشد – منظورم کار کردن با عجله است نه استفاده بهینه از وقت – یا همه بخواهند با هر کیفیتی کار را تمام و به اصطلاح جمع کنند؛ یا این که تنها دستاورد مهم جهت سازندگان فیلم گیشه باشد و توجهی به پرسشها هنری و قشنگی شناسانه نداشته باشند؛ به طور حتم میزان خلاقیت و کارایی بازیگر هم پایین می آید و نمی تواند مجالی جهت بروز و نمایش آن پیدا کند.

اما شما حتی در چنین کارهایی هم حضور قابل قبولی دارید. من منظورم به دیده نشدن کار است نه ناتوانی بازیگر در اجرای مناسب.
من به شخصه در چنان کارهایی هم تلاش کرده ام خود را با شرایط موجود تطبیق دهم و با تمرکز روی نقشم نتیجه مناسبی از حضورم به دست آورم. ولی به هرحال بعضی فیلم ها آن قدر کمبود و ضعف های مشهود در فیلمنامه و کارگردانی دارند که دیگر کاری از دست هیچ کس حتی عالی ترین و قدرتمند ترین بازیگران نیز برنمی آید.

می توانید بگویید منبع الهام خلاقیت های تان چیست؟
بیشتر به خلاقیت های ذهنی رجوع می کنم. یعنی زمانی که فیلمنامه را می خوانم، بعد از مدتی دیگر کاری با فیلمنامه نوشته شده است ندارم و آن را زیاد در ذهنم پرورش می دهم. فیلم را با جزییات تک تک پلان هایش در ذهنم تصویر می کنم و موقع فیلمبرداری نیز به همان تصویرهای ذهنی ام از نقش و فیلمنامه رجوع می کنم و شکل واقعی به آن می دهم.

در ارتباط با نقش هایی که در ظاهر و البته در پایگاه و جایگاه طبقاتی اجتماعی و فرهنگی ارزش از شما خیلی دورند – به عنوان نمونه بازی های تان در فیلم های کما یا اخراجی ها و حتی قلاده های طلا – جهت نزدیک شدن به نقش آیا به نمونه های واقعی رجوع می کنید یا این که رفتارشناسی آنها را بر پایه ذهنیات خودتان ترسیم و تصویر می کنید؟
همان طور که پیشتر گفتم جهت رسیدن به نقش هایم زیاد ذهنی عمل می کنم. یعنی به آن چیزهایی که ذهنیت خودم از این ظاهر و طبقه از آدم هاست، مراجعه می کنم. جهت مثال از دوران بچگی، دبیرستان و سربازی آن قدر با این ظاهر افراد برخورد داشته و رفتارها و کاراکترشان را به خاطر سپرده ام که دیگر موقع ایفای نقش آنها به تحقیق راجع به رفتارها و نوع گویش ارزش نیازی ندارم و از همان تصاویری که در ذهنم نقش بسته هست، بهره برده و استفاده می کنم. درواقع من هر لحظه تصویرهای آدم های مختلفی را که در جامعه می بینم در ذهنم نگه می دارم؛ چون می دانم به هرحال شاید روزی قرار باشد نقشی شبیه آنها را بازی کنم.

این در همه نقش ها صادق است؟
نه؛ به هرحال جهت بازی در بعضی نقش ها باید به دنبال نمونه های واقعی باشیم. به طور مثال نقش یک بیمار عقب مانده ذهنی یا کسی که پرسشها روانی یا معلولیت جسمانی دارد از نقش هایی است که باید در موردشان تحقیق کرد یا مدتی در کنارشان حضور داشت. در این صورت است که می توانم شیوه زندگی و رفتارهای آنها را ببینم و در ذهنم تجزیه و تحلیل کنم.

نقش های برتر کارنامه تان از نگاه خودتان کدام ها هستند؟
نمی خواهم مثال کلیشه ای نقش ها مثل فرزندان بازیگر هستند را تکرار کنم. ولی از سوی دیگر نقش هایی را هم که نام می برم نه به علت علاقه شخصی خودم، بلکه نتیجه ای است که از بازتاب ها و تصویر العمل های مردم به دست آورده ام. به عنوان نمونه در مورد کارهای قبلی خیلی ها از بازیم در فیلم کما تعریف کرده اند. خودم هم این نقش و فیلم را دوست دارم البته. دختر ایرونی، زن زیادی و میهمان مامان هم دیگر فیلم هایی هستند که تعریف ارزش را از زبان مردم شنیده ام. در میان فیلم های نسبتا جدیدتر نیز «شب» رسول صدرعاملی را دوست دارم و البته «خانوم» تینا پاکروان را.

بدون تعارف، مردم چندان اهمیتی به خلاقیت یا هنرمندی یک بازیگر نمی دهند و معیار آنها جهت محبوبیت بازیگران اغلب موارد دیگری را مشمول بر هست. شما ولی آشکارا بازیگر خلاقی هستید و البته جزو نادر بازیگران خلاقی که محبوبیت خاص و عام نیز دارند. آیا در محبوبیت تان – زیاد البته محبوبیت چند سال گذشته را مد نظرم هست؛ وگرنه در این چند سال اخیر کمی کم کار شده است اید و به تبع آن هم کمتر از آن محبوبیت عجیب مردمی می توانیم سراغی بگیریم- جهت خلاقیت تان نیز جایگاهی قایل هستید؟
خلاقیت تنها عامل متمایز کننده بازیگران از همدیگر هست. خلاقیت آدم ها و بازیگران با هم تفاوت دارد و بنابراین بازی ارزش نیز با هم تفاوت پیدا می کند. حس می کنم مردم حس خوبی به بروز و ظهور خلاقیت های من داشته اند و به این علت هم با نقش هایی که ایفا کرده ام ارتباط خوبی برقرار کرده اند. در کارنامه یک هنرپیشه قطعا نقش هایی وجود دارد که هر بازیگر دیگری نیز می تواند آنها را ایفا کند و وجوه مشخصه و تمایز انگیزی با همدیگر ندارند. ولی درعین حال می توان به نقش هایی نیز اشاره کرد که ایفای آنها نیاز صددرصدی به خلاقیت دارد.

مردم حداقل در کارنامه من زیاد این قبیل کارهایم را پسندیده اند. از این روست که من جهت تمام نقش هایم نهایت انرژی را صرف می کنم و تلاش و تلاش دارم همواره خلاقیت های متناسب با هر نقشی را در کارم بروز دهم و به تصویر بکشم. فکر هم می کنم مردم از یک بازیگر چیزی جز این را نمی خواهند. هنگامی که درنهایت مردم از نقشی خوش ارزش می آید و به قولی زمانی که ارتباط خوبی میان تماشاگر با نقشی ایجاد می شود، بازیگر تشویق می شود که در کارهای آتی نیز دست به خلاقیت و نوآوری بزند.

بهترین و خلاق ترین بازیگران دنیا و همین کشور عزیزمان ایران خودمان را چه کسانی می دانید؟
به نظرم ادوارد نورتون از خلاق ترین و عالی ترین بازیگران سال های اخیر هالیوود هست. پیداست که این هنرپیشه جهت هر نقشی چه زحمتی می کشد و چه تلاش بی اندازه ای را به نمایش می گذارد تا شخصیتی را که ایفای آن برعهده اش هست، کامل بازآفرینی و با نهایت انرژی آن را تصویر و ترسیم کند. در سینمای خودمان نیز پرویز پرستویی، رضا کیانیان، علی نصیریان و عزت الله انتظامی از خلاق ترین بازیگرانی هستند که دوست ارزش دارم. انتظامی با این همه سال سابقه هنوز هم انگیزه ایفای نقش های درجه یک را دارد و با ابزار خلاقیت به این خواسته اش نیز می رسد.

چگونه؟ مگر خلاقیت را ابزار می دانید؟ آیا قایل به این نیستید که خلاقیت یک داشته ذاتی است که بعضی ها از آن بهره مندند و بعضی نیز بی بهره از آنند؟
نه؛ فکر می کنم خلاقیت در ذات همه وجود دارد و خداوند همه را به یک اندازه از این موهبت برخوردار کرده هست. با وجود این، شاید خودمان کوتاهی می کنیم که به آن دست پیدا نمی کنیم. شاید از تنبلی ما باشد، یا از بی میلی مان نسبت به بهره مندی از آن؛ شاید هم اصلا گرفتار افکار دیگری هستیم. درحالی که اگر انسان به مرحله خودشناسی برسد و بتواند روی فکر و روان خود کار و توانایی هایش را کشف کند، به طورحتم راه موفقیت برایش باز می شود.

به عنوان آخرین پرسش؛ اگر شغل دیگری هم داشتید آیا این انگیزه را داشتید که بسان بازیگری تان آدم خلاقی قلمداد شوید؟
نمی دانم. شاید اگر در آن کارها هم حرفه ای بودم، به همین موفقیت دست می یافتم؛ شاید. آدم تا در موقعیت قرار نگیرد نمی تواند در مورد قضیه ای قضاوت درستی داشته باشد.

هنگامی که خریداری نیست خلاقیت‌هم نیست / امین حیایی

روزنامه شهروند

واژه های کلیدی: خلاقیت | بازیگر | خلاقیت | بازیگری | بازیگری | بازیگران | بازیگران سینما | اخبار فرهنگی و هنری

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz